هادی هم یک لباس شخصی بود... مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط دانشجو آنلاين   
جمعه, 14 اسفند 1388 ساعت 20:08

هادی شهاددت مبارک

تبین - آن روزها سخن از پسر همت نبود. آن روزها پسر همت مثل هادی ، هادیان نور بودند... آن روز ها شمار آقا زاده ها هم به فلک نمی رفت و آقا زاده ها به دنبال ساندویچ، در آب گل آلود میدان انقلاب، ماهی اغتشاش نمی گرفتند!!

هادی هم بسیجی بود،فرمانده بود...

آن زمان هم  تعداد بسیجی های ولایی را نمی توانستیم حساب کنیم ، سراغ سرداران دفاع که می رفتیم، انقدر محو تماشای راز و رمز "اولی الامرشان" می شدیم که نوبت به بعدی نمی رسید .

من هنوز در ولایت مداری  همت مات و مبهوتم  و به وصیت باکری نرسیده ام، زین الدین هم که حسابش جداست.

 

رفتن سراغ وصیت نامه زین الدین جگر می خواهد که دشمنان ما آن را نداشتند و رفتد سراغ نبرد اس ام اسی! و به گزینه 3 رای دادند تا با رشادت مهدی ها مقابله کنند!!؟ اگر مرد هستید یک برگه از وصیت نامه حاجی را در سایتتان بگذارید تا ببینید چقدر شمار کاربران" بالاترین" به حول ولای شیطان می افتد که  تا می توانند، امتیاز منفی می دهند تا پست را حذف کنند ، بدبخت ها نمی دانند که  با هیچ خط وصیت حاجی نمی توان نبرد 0و1 ی کرد ...

 

هادی هم بسیجی بود

تازه  به التماس ما فرمانده شده بود و قرار شد، در رکابش ولایت پذیری را "تا اوج "برسانیم…

آن روزها سخن از پسر همت نبود. آن روزها پسر همت ها همه مثل هادی ، هادیان نور بودند... آن روز ها شمار آقا زاده ها هم به فلک نمی رفت و آقا زاده ها به دنبال ساندویچ درآب گل آلود میدان انقلاب، ماهی اغتشاش نمی گرفتند!!

ایام، سفر به "سرزمین نور" بود وهمه در تب و تاب برپایی راه ولایت، یا علی گفتیم به عزم هادی...

آن زمان هادی هم مثل همت، درد دین داشت، درد ولایت مداری که با خاطرِ پر مخاطره اش گذاشت و گذشت، تا مکانی آماده کند تا آنجا وصیت نامه ولایت پذیری حاجی را برایمان بخواند.

هادی آقازاده نبود که راهش به شمال ختم شود... راهی که او برگزید از شلمچه می گذشت، از "سه راهی شهادت"... و آن زمان شلمچه ما در دانشگاه، پایگاه و حوزه بود و آن قدر سعی  بین صفاو مروه نمود  تا  سرانجام به چشمه زمزم شهادت رسید... شاید به این خاطر است که این روزها در دانشگاه به هم رزمان هادی می گویند" دانشجوی سهمیه". آن ها حسودیشان شد به شهادت هادی...

آن روزها هنوز کمیسیون سنای آمریکا، 10 میلیون دلار برای جنگ نرم با ایران تصویب نکرده بود و هنوز کینه توان مجال فریاد عقده هایشان بر سر نظام را نیافته بودند که هادی رفت و نماند تا ببیند که شیخ بی سواد و مهندس و اعوان و انصارشان، خون به دل آقا کردند...

آن زمان هنوز شیخ دختر باکری را مصادره نکرده بود و مهندس دشمنان فتوشاپی برای نبرد علیه حق نفرستاده بود که در دانشکده فنی، به پایگاهی که هادی فرمانده اش باشد، بگویند دفتر"اآم کش ها"...و  هادیان نور بعد از آن به "چماق به دست" معروف شوند...

 

*****

 

هادی ! تو که رفتی ،  مهندس بعد از 20  سال از خواب زمستانی بیدار شد و یادش آمد که "نخست وزیر" امام است و از احمدی نژاد بیشتر بوی خمینی می دهد… او حتی یادش آمد که " بسیج مدرسه عشق است "را پیش از آنکه بر روی دیوارهای شهر بنویسند، او گفته بود، تا شاید بتواند بسیجیان را هم سبز کند!  اما یادش رفته بود که بسیجی لباس سبز به تن دارد ، نه سبز آمریکایی که سبز ولایی...

سبز پیراهن سپاه است که حاجی بر تن داشت، نه رنگ نامه های پسر حاجی که با فتوشاپ رنگ شده بود! سبز یکی از سه رنگ قشنگ پرچم ایران است که بر روی تابوت تو کشیده بودند.

بعد از انتخابات و حضور حداکثری مردم ، مدعی دروغی بزرگ شدند مردان ادب،  و فریاد "وا تقلبا" سر دادند و به خیال سارکوزی و به نام او با ما ، او با آنها شد و انقلاب مخملی راه انداختند و آنقدر با سایت هاشان و با بالاترین و فیس بوک و تویتر و جرس به جان مغز های  دوستان و همکلاسی هایت افتادند که آنها  را به خیابان ها کشاندند.

16 سال بر سر کلاس های درسی که همین دکتر جاسبی خودمان(!) مسئول 25 ساله نظام (!) برپا کرد ، خواندی که 24 از 13 بزرگ تر است و آرای باطله از رای شیخ!

اما بعد از رفتن تو بود که جاسبی فراموش کرد تنها مدیر 25 ساله نظام جمهوری اسلامی است و نان این نظام را خورده!! و  همه شان نمک دان ها را از کاخ سفید، که اتفاقا آنهم به افتخار مدعیان خط امام سبز شده بود به پایین پرت کردند و در خاطره باطلشان فکر کردند که 13 از 24 و آرای شیخ از رای باطله هم بزرگ تر است ...

بوی سبقت می برند این خاکیان...

 

ایام ، ایام ناسازگاری شده است هادی... و انگار یادمان رفت پرچم دار چه حکومتی هستیم و ما قول به امام روح الله را خیلی زود فراموش کردیم ! که" کمربندها را ببندید ، هیچ چیز عوض نشده است" ِ امام را همه ما از خاطرمان پاک کردیم...

آنها ندا را در "بالاترین"  کشتند و قاتلش را در خیابان انقلاب ،بسیجی خواندند و آن زمان که من برای تویتر فاتحه می خواندم، آن ها بر سر قبر خالی ترانه، فاتحه انقلاب را خواندند و همه به افتخار هیلاری کلینتون، آلزایمر خوکی گرفتند و هیچ کس یادش نبود "الشربینی" برای چه در دادگاه آلمان با  18 ضربه چاقو به شهادت رسید !

این روزها فکر می کنم چه خوب که نبودی تا شهادت هم رزمانت را ببینی که چه غریبانه و بی نام شهید شدند و آخرش هم چماق بدست و آدم کش نام گرفتند...و همه مان برچسب دشت کردیم... آنان که رفتند چماق به دست و آدم کش و آنان که ماندند مزدوران نظام!! حتی پسر همت را هم بی نصیب نگذاشتند ! که اگر روزی وقت کرد که وصیت نامه حاجی را بخواند از بسیجی ها جا نمانده باشد... و تو نماندی که درس ولایت پذیری را در اوج راه های نور برایمان باز گو کنی...

راستی دست خط شیخ هم خوب شده و مقالاتش سر به فلک کشیده! شیخ این روزها مستانه بیانیه می دهد و با همان "انا لله و انا علیه الراجعون"(!)، اعلامیه جوانان معترض وطنت را با فتوشاپ به رنگ سبز در می آورد!!

یادت هست چه بحث هایی بر سر لزوم اصل  مرجع تقلید در اسلام با هم کلاسی هایمان داشتیم؟ حالا صانعی شده مرجع تقلید بی بی سی ، از  فردای آن روز که احمدی نژاد را حرام زاده خواند !!

و مهندس همچنان معترض بود که چرا عکس 3*4 همسرش را در رسانه ملی نشان داده است!!

و همان روزکه  زهرا رهنورد با نظریه" داماد لرستان " و فرزند "آذربایجان" خود، بهترین متفکر جهان شناخته شد، فائزه حسودش آمد و اعتراض کرد که نظریه "ساندیچ" او بهتر از رهنورد است!

اوبا ما برنده جایزه صلح نوبل شد و هنوز هم دود کش کارگاه آدم کشی صهیونیسم دود دارد و داغ است،! جا پای نظامیان آمریکایی در افغانستان و عراق گرم است و روز اربعین، زائران حرم اقا را در بیت خودش شهید می کنند و حتی به زلزله زدگان"هائیتی" هم رحم نکردند و به جای دارو، نظامی برایشان فرستادند!!

 

********

هادی! اینجا روشنفکر مآبان که هر روز به دوستانت القا می کنند که "فرهنگ شهادت" با تروریسم فرقی ندارد ، عمار آقا را، "نور علی شوشتری" را شهید کردند و به خیال خودشان ضربه به نظام وارد کردند! آن ها نفهمیدند که  آقا چندین عمار دارد و آن ها  نفهمیدند که " انقلاب با خون شهیدان آبیاری می شود" یعنی چه که رفتد سراغ فرمانده "جنگ نرم "و " استاد علی محمدی " را نیز شهید کردند.

بعد از رفتن تو، یکی از دوستانم اس ام اس زد و گفت که  هادی محرم امسال چه کار کرد که 40 روز نگذشته شهادت را گرفت.... سردار! چه خوب کردی که رفتی و محرم امسال را ندیدی...

عاشورای امسال" ناکسین" و" مارقین" که وجودشان با فتوشاپ رنگ شده بود، با تیر سه شعبهِ نوادگان حرمله به خیابان های تهران ریختند و قرآن های کاغذی را بر سر نیزه کردند... چه خوب که نبودی تا شعار ضد ولایتشان را بشنوی ...

آنها دیگر به" نه غزه، نه لبنان"  راضی نشدند که شعارضدیت بر اصل ولایت را سردادند...آنان، دجالان زمان خود شدند و نبودی ببنی  چهره های هم رزمانت را، که چقدر شرمنده روی آقا شدند ...

هادی! چه خوب که نبودی تا ببنی در دانشگاهت، به ولی امر مسلمین چه توهینی کرد، همانی که مدعی دموکراسی بود ...

و اما  9 دی جایت چه خالی که ببینی فرزندان ولایت مدار آقا را...

ما 9 دی به راهپیمایی حکومتی رفتیم ، جایت خالی بود، آن جا به ما ساندیس و تی تاب هم دادند و  به گزارش سایت های آقایان! به بعضی لامپ کم مصرف! و چشمان بی بی سی از دوربین هایشان از حدقه بیرون زد که اینهمه ولایت مداری را ثبت نکرد وهمه مان به جای تو هم ساندیس گرفتیم و تمام  نی هایش را نگه داشتیم تا  22 بهمن امسال نشانه برویم در چشمان حر مله....

 

عشق تا

 

۲۴ ام بهمن  امسال که  سارکوزی و اوباما، بر سرخی خون نوزادان غزه و یمن، به هم کادوی "ولنتاین" بدهند، شهادت تو یکساله خواهد شد و  من و تمام لباس شخصی ها و چماق به دستان و مزدوران نظام!  یک شاخه گل ولایت  برای تو خواهیم آورد و تو  برای ما دعا کن...

هادی.... تو برایمان حمدی بخوان، که ما مرده ایم و تو زنده هستی...

"مرده آن است که نشانی از حیات طیبه شهدا ندارد..."

 


 

 

پی نوشت:

شهید مهندس "هادی صالحی" دانشجوی مهندسی عمران دانشگاه  آزاد اسلامی  کرج  و فرمانده پایگاه دانشکده فنی و مهندسی، که در سال 87  در تکاپوی برگزاری اردوی راهیان نور "تا اوج" بود ، به همراه یکی از همرزمانش شهید " رضا کوه خیل " در سانحه تصادف  به مقام والای شهادت رسید...

روحش شاد...

تعداد بازدید 819
تعداد نظرات 7

نظرات

avatar WoRsHiPpEr
+1
 
 
هادی تو رفتی و هادی شدی و ما در راه مانده ایم ...
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar برای هادی عزیزتر از جانم
+3
 
 
سلام به......
اولا :
ممنونم که مطلبی را به یاد هادی و رضا در تبیین گذاشتید....ولی حیف..... هادی تو چه فکر ها در سر داشتی و چه شد........
و متاسفم که دوستانت و مخصوصا دانشجویان بسیجی دانشگاه چه فکر ها برسر داشتند ولی به کجا کشیده شدند......
هادی روحت شاد که نیستی و ببینی این همه غصه ای که تو و امثال تو در این دانشگاه ها و .... خوردند الان به کجا کشیده شده است .............
ثانیا :
غصه می خورم که چرا این ( تبیین) ویژه دانشجویان بسیجی دانشگاه آزاد واحد کرج است ......یکی اینکه خیلی ها از همین دانشجویان کرج او را نمی شناسند و دوم اینکه چرا ما که دم از ولایت می زنیم ........ حرف ها و مطالب آقایمان را گوش نمی کنیم .....
یاد این حرف افتادم که برادر دانشجوی کرجی ام دوست مشترک بین من و هادی و شما و همه بسیجیان دانشجوی کرجی در وبلاگ شخصی خود به نام رصد این سخن آقا را گذاشته بود که :
امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .
و این حرف درست است. البته از دوست تبیینی خود که می دانم بیشتر مطالب را خود گردآوری می کند و فقط اسمی از دانشجویان بسیجی دانشگاه آزاد کرج بر بالای صفحه نخست تبیین خورده است و این هم از تواضع ایشان است ، عذر خواهی می کنم بیشتر گفتن این مطالب جهت یاد آوری به خود حقیر و دیگر دوستان که فقط رجز می خوانند و ادعای دوستی با امثال هادی عزیز و بزرگوار می کنند و بیشتر به جای اینکه کاری کنیم تا روحش شاد شود کاری می کنیم که او در عذاب باشد......
نمی دانم چرا در موقع نوشتن مطالب هی یاد سخن بزرگان و ...... می افتم و باز غصه می خورم که چرا به هیچ کدام از این ها عمل نمی کنیم و آنها را رعایت نمی کنیم ، مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی می فرمودند : که انسان و آدم اگر دنبال سعادت و عاقبت بخیری است فقط چیزهایی که بلد می باشد را رعایت کند و به آنها عمل نماید عاقبت بخیر و سعادتمند می شود.....حیف که ما دم از ولایت می زنیم و خود را از سینه چاکان ولایت می دانیم ولی بازم حیف که هیچ کدام از سخنان ایشان را رعایت نمی کنیم.
حضرت آقا فرمودند : امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .
ما این حرف را گوش کردیم ولی به جای اینکه یاد و خاطره شهداء را زنده کنیم بیشتر حرفها و مطالب خودمان را در قالب حرفها و سخنان شهیدان می گوییم و از شهداء بیشتر برای پیشرفت خود استفاده می کنیم ، درست است که شهداء باعث سعادت و پیشرفت ما هستند در دنیا و آخرت ، ولی نه به این صورت که ما هر چه خواستیم بگوییم و انجام دهیم و بعد برای منفعت خود ذکر کنیم که نظر و سخن و یا .... فلان شهید والامقام این بود و این طور می گفت و..... که متاسفانه جامعه فعلی ما به این سمت و سو می رود و باز باید غبطه و حسرت خورد که شهداء کجایید که ببینید شما چه فکر می کردید و الان امثال من و دیگران چه فکر می کنند.
یاد وصیت یک شهید افتادم که می گفت :
{ از یک طرف باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند .
هم امروز باید شهید شویم ، فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.
عجب دردی !
چه می شد ، امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم ....... بگذار بگذریم .....
عجب دردی!}
فکر می کنم اگر هادی هم اینجا بود همین مطلب را تائید می کرد .
ثالثا :
مطلبی را نوشته اید که :
هادی هم بسیجی بود
تازه به التماس ما فرمانده شده بود و قرار شد، در رکابش ولایت پذیری را "تا اوج "برسانیم…
واقعا درست است که :
هادی هم بسیجی بود
اولش عذر خواهی می کنم ، ولی من فکر می کنم :
ولی تا آنجا که یادم هست او هیچ وقت به التماس کسی مسولیتی را قبول نمی کرد بلکه او هر وقت احساس مسولیت و دین می کرد آن کار را انجام می داد ، یادم هست همان هفته ای که هادی و رضا شهید شدند ، گروهی از بچه ها و دوستان قرار بود به زیارت امام رضا (ع) بروند و اسم هادی هم جزو گروه بود و قرار بر این بود تا چند نفر از بچه ها برای هماهنگی برنامه های اردوی راهیان نور به مناطق جنگی بروند ولی یادم هست چند روز مانده به حرکت گروه مشهدیان ، هادی خود گفته بود که من مشهد نمی روم و بچه ها خیلی به او اصرار کردند تا بیاید ولی او قبول نکرده بود و دلیلش را که پرسیده بودند گفته بود خودم می خواهم بروم تا هماهنگی های برنامه ی راهیان نور را انجام دهم و از نزدیک خود کارها و برنامه ها را انجام دهم و درست است که آن گروه به مشهد رفتند ولی من فکر می کنم که هادی خیلی زودتر به خیل زوار آسمانی ائمه و امام رضا(ع) پیوست ، مثل دیگر دوستانش و به همان آرزویی که دوست داشت رسید...... و ما فقط در خیال خود فکر می کنیم که او به مشهد نرفت بلکه رفت ....... و چه رفتنی ...... البته قسمتش بود که برود و از دست من و شماها هم کاری برنمی آمد و نخواهد آمد ..... چه خوب که این طوری رفت ....
با یکی از دوستان صحبت می کردم می گفت : اگر هادی خوزستان نمی رفت و با بچه ها به مشهد می رفت الان زنده بود و در کنار دوستانش بود و الان این همه مشکلات در دانشگاه و حوزه و پایگاه نداشتیم ( چون ما مثل او کسی را در دانشگاه و حوزه نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت که این همه دغدغه داشته باشد و تمام فکرش اطاعت از رهبری و داشتن ولایت پذیری و ولایت مداری باشد....) ، ولی من نظر او را قبول نداشتم و ندارم و به او گفتم که : اینطور نیست انگار که هادی می دانست قرار است روز 5شنبه صبح (24/11/1387) بمیرد بلکه اگر به مشهد می رفت 4شنبه مثل دیگر دوستانش برگشته بود و صبح 5شنبه در حال استراحت بود و با توجه به اینکه مرگ وقتی قرار باشد بیاید کسی نمی تواند جلویش را بگیرد و اگر به مشهد می رفت معلوم نبود که هادی چطور بمیرد چون که وقت رفتنش رسیده بود و انگار که می دانست که باید برود پس چه خوب که در راهی که می خواست برود رفته و برخلاف نظر دوستانش که تو نرو به جنوب و بگذار ما می رویم و تو به مشهد برو و ناراحت چیزی نباش ، بلکه خود اصرار کرد و با اصراری که داشت برخلاف همه که فکر می کردند هادی به مشهد می رود ولی او همان روز که مشهدیان به سمت مشهد می رفتند و حتی بچه هایی که قرار بود بروند جنوب برای هماهنگی برنامه ها ، خودش آنها را راهی مشهد کرد ، و با خود افرادی دیگری چون رضا و مسلم و مصطفی را برد که هادی و رضا دوتایی با هم تا اوج پریدند و چه سخت است برای مسلم و مصطفی دوری از آنها ....... ان شاء الله خدا به اینها و خانواده ی دو شهید و دوستان دیگرش صبر بدهد...... و او در این لحظات در فکر این بوده است که خود را برای روز 5شنبه ای که از یاد هیچ کدام از رفقایش بیرون نمی رود و ان شاءالله نخواهد رفت به همان شکلی که دوست داشته است که آن چیزی جز شهادت نبود ، به دیار باقی بشتابد ...... روحش شاد و گرامی باد .
در ادامه که گفتید : در رکابش ولایت پذیری را "تا اوج "برسانید …. ان شاء الله که همه بالاخص حقیر بتوانیم ولایت پذیر و ولایت مدار و ولایت شناس باشیم ولی تا آنجا که یادم هست در جلسه ای که قرار بود اسم اردو مشخص شود هادی خودش بیشتر نظرش برای انتخاب اسم اردو چیز دیگری بود و اسم دیگری را مد نظر داشت ولی از آنجایی که به اتفاق بیشتر دوستان نظرشان بر اسم { تا اوج } بود او مخالفتی نکرد و با توجه به اینکه بیشتر نظر خود را که مسول اردو بود می پسندید ولی در اینجا باز هم نظر جمع را افضل تر دانست و مثل همیشه برای اینکه وحدت بین بچه ها باشد کوتاه آمد ، و شاید اینکه از همان ابتداء در آن جلسه می دانست که قرار است در چنین روزی تا اوج پرواز کند ....... خدا داند ........ و هادی کجایی که ببینی آن وحدتی که دوست داشتی بین همه بچه ها باشد الان کجاست! .......... دعایمان کن ........
رابعا :
باز یاد نوشته ای از شما افتادم که :
هادی .... تو برایمان حمدی بخوان ، که ما مرده ایم و تو زنده هستی ...
"مرده آن است که نشانی از حیات طیبه شهداء ندارد..."
خامسا :
باز عذر خواهی می کنم ، اگر حرف یا نکته ای را گفته ام که شما را ناراحت کرده است ، بیشتر گفتن این مطالب برای این بود که دلم برای هادی تنگ شده بود و نمی دانستم چه جوری یاد آن بکنم و داشتم در فضای سایبر می گشتم گفتم ببینم چقدر ما که اینقدر ادعای رفاقت با شهداء و بالاخص هادی را داریم در این فضای آلوده سایبر چقدر به یاد آنها هستیم و گفته مولایمان را گوش می کنیم و یاد و خاطره شهداء را زنده نگه می داریم ، غبطه خوردم که چقدر عقب هستیم و آنها در چه فضایی هستند و در چه عالمی سیر می کنند و ما کجاها سیر می کنیم و دنبال چه هستیم و ..... مثلا در فضای سایبر من هر چه گشتم تا ببینم که کدام از دوستان در سایت یا وبلاگ شخصی خود حرفی از هادی زده است ولی به جز چند تا از دوستان و رفقایش مثل :
بی نشان ، رصد ، عروج ، مداد سیاه و سفید و یا چند تا از دوستان دیگر که جزء اسم هادی چیز دیگری را نگفته اند آن هم تا آنجا که من متوجه شدم برای این بوده است که یا عکسی و .... از هادی نداشته اند و خیلی ناراحت این قضیه بوده اند ، البته فکر می کنم کم کاری خودمان است و هی بهانه کمبود وقت و مطلب و ..... را می کنیم و باز می گویم با توجه به اینکه تبیین برای دانشجویان بسیجی آزاد کرجی است ولی تا حالا حقیر و یا دوستان دیگر به غیر از همین مطلب که هادی هم یک لباس شخصی بود... جز این مطلب ؛ خاطره و یا مطلب و یا عکسی و..... دیگر از این دو بزرگوار{ شهید هادی صالحی و شهید رضا کوه خیل } چیزی ندیدیم ، برای همین من و چند تا از دوستان دیگر به این نتیجه رسیدیم تا یک وبلاگی را برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهداء و بالاخص هادی عزیز و برای زنده نگه داشتن یاد این بزرگوار وبلاگی را از خاطرات و عکسها و ..... که مربوط به این شهید می باشد ایجاد کنیم ، و فعلا این جیمیل را برایتان می نویسم : hadi.salehi.taooj@gmail.com
تا اگر خواستید مطلبی را در این وبلاگ بگذارید برایم بفرستید { ولی یک شرط دارد آن هم این است که مطلب ، عکس ، خاطره و یا .... که می فرستید ، ناب باشد و تکراری نباشد چون فکر کنم از نظر عکس و فیلم تا الان با دوستان آرشیو کاملی درست کردیم که قصد داریم چند وقت یک بار آنها را در وبلاگی که برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره هادی ایجاد کردیم ، بگذاریم }
می گویید چرا آدرس وبلاگ را نگذاشتم ، فعلا صلاح دانسته شد و نظر من و دوستانم بر این بود تا اینکه در این جا اسمی از وبلاگ نیاوریم ولی اگر می خواهید ما را در فضای سایبر پیدا کنید کار سختی نیست به راحتی با فکر کردن نه گشتن در سایبر ، وبلاگ ما را پیدا می کنید و لی اگر مطلبی را بفرستید که خوب باشد ما هم ان شاء الله در دفعه بعد که مزاحمتان می شویم و برای شما نظر می دهیم ، آدرس وبلاگمان را اگر پیدا نکردید بعدا برایتان می گذاریم ......
سادسا :
یاد این حدیث از امام باقر (ع) افتادم که فرموده اند :
امروز را غنیمت بشمار ، چه میدانی که فردا را برای کیست ؟
پس ای دوستان همدیگر را فراموش نکنیم.
یاد آخرین دیدار و نگاه هادی افتادم و پیش خودم می گویم ای کاش قدر آن لحظات را بیشتر می دانستم .... حیف ....
ولی دیگر غصه خوردن فایده ندارد .....
با نگاه آخرینش خنده کرد ، رفت.....
ماندگان را تا ابد شرمنده کرد ، رفت.....
رفیقان .....
موسم هجرت فرا خواهد رسید.....
یار دیرینه ی ما { تا اوج } پرواز کرد و رفت.....
و
الهی هیچ مسافری ،
از رفیقاش جا نمونه .....
بعد امام و شهداء .....
زیاد تو دنیا نمونه .....
موسم هجرت به یاد هادی که واقعا هادی و رهرو برای تمام دوستانش بود.....
بگذار بگذریم............
یا حق.
و در آخر می توانم این دعا را بنویسم :
اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیل الله فی محضر امام زماننا.
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar انصار المهدی
-2
 
 
سلام
احتمالا شما اصلا عضو اون پایگاه نبودی!
چون دقیقا هادی به اصرار بچه ها این مسئلیت رو قبول کرده بود البته نه به دلیل بی مسئولیتی به دلیل تواضعی که داشت و احتمالا دلایل خیلی آشکاری که اون زمان همه می دونستند!
بقیه صحبت هات هم که من چیزی متوحه نشدم بقیه رو نمی دونم
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar حمیدرضا
0
 
 
با سلام
گروه فرهنگی مذهی و تبلیغاتی آشنا بعد از تهیه و توضیع موفقیت آمیز کتابچه " تصوف و صوفیگری " در بین دانشجویان دانشگاه آزاد کرج و همچنین توضیع آن در بین مردم در نظر دارد با پروژه جدید ضدصهیونیستی وارد فاز دوم خنثی سازی عملیات ضد اسلامی دشمنان شود . لذا درخواست می کنیم در این زمینه با ما همکاری داشته باشید .
البته در این مورد به مشکل مالی و بودجه برخورد کرده ایم که اگر امکان دارد این گروه را یاری کنید .
با تشکر
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar قنبری
0
 
 
شما چرا آدرس نداری؟ چه طور همکاری کنیم؟
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar برای هادی عزیزتر از جانم
+2
 
 
سلام به انصار المهدی
من فکر کنم این نظر شما برای حرفها و مطالب حقیر باشد و اگر این طور نیست و بنده اشتباه کردم حقیر را ببخشید و حلال کنید و در اینصورت باز می گویم این مطالب را برای اینکه دل خود را راضی کنم نوشتم ، نه چیز دیگر........
چرا من هم عضو همون پایگاه بودم و هستم و ان شاء الله توفیق داشته باشم الان هم بسیجی باشم آن هم بسیجی دانشجو چون خیلی سخت است که کسی در این زمان ادعای بسیجی بودن بکند و یا حداقل بسیجی و پیرو ولایت باقی بماند ، چون بسیجی یعنی علی(ع) که تمام وجودش وقف اسلام بود!.....ان شاءالله که خدا و ائمه و خود امام زمان (عج) کمکمان کنند تا بتوانیم بسیجی واقعی و پیرو ولایت باشیم و باقی بمانیم .
اولا :
که من شما رو نمی شناسم ولی سعی کردم در بیان این مطالب جسارت به کسی نکنم {مخصوصا بسیجیان واقعی پایگاه و دانشگاه و.... و حداقل به دوستان خود } و فقط چون دلم برای هادی عزیزتر از جانم تنگ شده بود گفتم شاید بشود در اینجا درد و دل های خودمان را بیان کنیم ،
ثانیا و دقیقا :
این را هم قبول دارم که هادی به اصرار بچه ها این مسئولیت رو قبول کرده بود البته نه به دلیل بی مسئولیتی بعضی ها ، ..... و بلکه به دلیل تواضع و داشتن دغدغه و خشوع و احساس مسئولیتی که خود هادی می کرد و بر اساس وظیفه ای که داشت و یقینا و مطمئنا دلایل خیلی آشکاری که اون زمان و الان همه می دونستند و قبول داشتند و ان شاءالله که الان هم قبول دارند!..........
راستی یک نکته جالب جدیدا در وبلاگ بعضی دوستان دیدم که حداقل برای خودم جالب بود و آن اینکه یک نفر برای دوستان در وبلاگشان به نام (موسم هجرت) نظر می گذارد و مطالبی را بیان می کند و خیلی دلم می خواهد بدانم که صاحب این نظرات کیست و اگر اسم خود را براساس مطلب حقیر برداشته خوشحالم و در غیر اینصورت ..............اگر دوست دارد به ما هم بگوید که چطور این اسم را انتخاب کرده است....خوشحال می شویم و اینکه آیا مطلب ، خاطره و عکسی و........ از هادی دارد حداقل برای ما بفرستد { من که آدرس جیمیل خود را گذاشتم باز هم می گویم (hadi.salehi.taOoj@gmail.com( ، اگر دوست داری از طریق پیام برایم بفرست تا برای دیگران هم در وبلاگی که برای یاد و خاطره هادی ایجاد کردیم ، بگذاریم ..........}
ثالثا :
من هم متوجه قسمت آخر حرف شما نشدم که گفتید { بقیه صحبت هات هم که من چیزی متوجه نشدم و بقیه رو نمی دونم }اولا که کدوم حرفهای من رو متوجه نشدی و ثانیا کدوم حرفها رو نمی دونی ، باز می گویم جسارت نمی کنم اول یه دونه به خودم می زنم و بعد به دیگران و قبل از دیگران به دوستانم و مخصوصا بسیجیان دانشجو......
رابعا :
باز این حرفها را می نویسم و هی می گویم ، درست است که تکرار بعضی چیز ها خوب نیست ولی تکرار و گفتن مدام بعضی مطالب لازم و ضروری است :
یاد این حدیث از امام باقر (ع) افتادم که فرموده اند :
امروز را غنیمت بشمار ، چه میدانی که فردا را برای کیست ؟
پس ای دوستان همدیگر را فراموش نکنیم.
یاد آخرین دیدار و نگاه هادی افتادم و پیش خودم می گویم ای کاش قدر آن لحظات را بیشتر می دانستم .... حیف ....ولی دیگر غصه خوردن فایده ندارد .....
یا حق.
و در آخر می توانم بگویم که هادی ما داریم سعی می کنیم امثال شما رو فراموش نکنیم و به یاد شما باشیم ، پس ما رو فراموش نکنید و این دعا را مجددا و حداقل برای خودم بگویم و می نویسم :
اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیل الله فی محضر امام زماننا.
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar جبهه
0
 
 
با سلام به دوست همیشه همراه
با شکوه ترين نماز جمعه تاريخ ايران در 14 خرداد به امامت امام خامنه اي مرقد مطهر امام خميني قدس سره
جبهه وبلاگي غدير بار ديگراز شما دوستان قلم به دست و وبلاگنويسان متعهد که بار ها در ايجاد موج هاي وبلاگي همکاري و همياري فرموده ايد در اين موج نيزدعوت بعمل مي آورد تا در کنار يکديگر فضا را با حرکت خدا پسندانه معطر سازيد
دوستان متن اين پست را يا متون خود را در پست هاي وبلاگ خود قرار داده و ديگر دوستان را به شرکت در اين موج دعوت نمايند
موج وبلاگي با ولايت از خرداد تا هميشه

دوستان حامي و شرکت کننده ميتوانند کد بنر سه گوش را در وبلاگهاي خود قرار دهند و همچنين لينک بنر چهار گوش را در مطالب و تبليغات در مورد موج استفاده نمايندضمنا از تصاويري و پستهاي در مورد اين نماز با شکوه که شما پست بزنيد در يک بخش در جبهه معرفي خواهد شد
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar WoRsHiPpEr
0
 
 
هادی
برای یاد کردن از یادت ، یادم را به مخاطره میاندازم تا خاطرم باشد باید بیادت باشم
Name *
Email (For verification & Replies)
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
نام 
ایمیل 
کد    
ارسال نظر
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 25 خرداد 1389 ساعت 18:24