|
نوشته شده توسط دانشجو آنلاين
|
|
شنبه, 19 آذر 1390 ساعت 20:29 |
|
موسی و خاندانش در بیابان گم شدند. باران باریده بود و سرما آزارشان می داد.
موسی نوری دید. به سمتش دوید، آتش بود.
در کربلا...
عصر عاشورا...
کودکان در بیابان گم شدند...
زینب بود اما نمی دانست به سمت کدام نور برود...
دامن کودکان گم شده آتش گرفته بود...
***
بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست از حلق تشنه سوره قرآن شنیدنی ست...
--------------wwww.tabeen.ir----------------
دل روضه نهم
دل روضه هشتم
دل روضه هفتم
دل روضه ششم
دل روضه پنجم
√دل روضه چهارم
√دل روضه سوم
√دل روضه دوم
√دل روضه نخست
تعداد بازدید 272 تعداد نظرات 4
|
|
آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 21 آذر 1390 ساعت 08:43 |
نظرات
وخاک درک داشت و اشیاء وهستی غم بحران اقتصادی اش را نداشت که امروز ارزان می فرشندش یا گران وهستی را از یاد می بردند وبه انچه در ان درگیر می شدند گوش می دادند
وهستی را نقطه ای بود کربلایی در کل یوم ها که هفتاد هزار قبل از ان وتا بعد از انش را متمایز می ساخت ودر بعد کربلایش در ناامیدی می رفت وهستی امید داشت هرچند که راهش را وکتاب خدایش را در روزگار همه گرانی ها ارزان می فروختند وعهد الست ... را از یاد می بردند
صرفا جهت اصلاح!